X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 11 مرداد 1389 @ 02:23

تشکر از نوع تهرانی!!

درود

عادت دارم یک فرسخ مانده به مقصد، کرایه را بگیرم دستم که موقع پیاده شدن نه خودم را معطل کنم نه دیگران را. چند روز پیش سوار تاکسی شدم و نشستم کنار صندلی راننده. یک اسکناس دویست تومانی و یک اسکناس پنجاه تومانی از کیفم بیرون آوردم،‌ صافشان کردم و گرفتم دستم. راننده‌ زیر چشمی نگاهی به دستم انداخت و بعد از چند ثانیه گفت: «آقا کرایه‌اش چهارصد تومنه نه دویست وپنجاه تومن. سر کرایه با من چونه نزنید. اعصابم به اندازه کافی خورد هست.» من پول را از این دستم دادم به آن دستم و همچنان خیره ماندم به روبرو.

راننده پیشانی‌اش را با آرنجش پاک کرد و از توی آینه، از مسافری که پشت سرش نشسته بود پرسید:‌ « آقا شما بگو کرایه این خط چنده؟» مسافر گفت:‌« نمی‌دونم آقا، من اولین باره سوار می‌شم.» راننده بیشتر جوش آورد و گفت: «لطفاً قبل از سوار شدن از نرخ کرایه اطلاع پیدا کنید و بعد سوار شید. اینجوری که نمی‌شه آخه. باید سر شندرغاز با همه چونه بزنیم.» بعد به من نگاه کرد و گفت: «آقا اصلاً کرایه نخواستم. پولت رو بذار توجیبت. ببر خونه بذارجلوی آینه بشه دوبرابر.» من دویست و پنجاه تومانی را که دستم بود گذاشتم توی جیب شلوارم  و گفتم: «خیلی ممنون همین‌جا پیاده می‌شم.» ماشین را نگه داشت. موقعی که داشتم پیاده می‌شدم یک اسکناس هزار تومانی از کیفم درآوردم و دادم بهش. گفتم: «بقیه‌اش مال خودتون.» راننده که شرمنده شده بود، گفت: «آقا منو ببخشید. نمی‌دونم چطوری ازتون تشکر کنم.» دستم را توی هوا تکان دادم و گفتم: «تشکر لازم نیست.» و بقیه راه را پیاده رفتم...




یه فنجون نسکافه داغ:

کافه چی:چون ماشین زندگی اش دنده ی خوشبختی نداشت آن را خلاص کرد.